سامیارسامیار، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره

سامیار نفس کوچولوی مامان و بابا

خونه خوش بو با عطر نفسهات

سلام عزیز مامان این روزها عین نقل و نبات دهن مامان و بابا را شیرین میکنی یاد گرفتی که سر خوشکلت را هی به راست وچپ می چرخونی و من وبابا یه عالمه   می خندیم تازه سرفه کردن را یاد گرفتی خیلی دوست دارم جیگلللییییییییییییییی حالا سامیار جونم به روایت تصویر                                                                                            این هم یه ...
31 تير 1391

خوشبخت ترینم من که چشمای تو را دارم

سلام گل پسری آنقدر شیطون شدی که اجازه نمی دی من به کاری برسم و آنقدر ناز گریه می کنی که دوست دارم پای گریه های بدون اشکت بشینم ، الان که اینو گفتم دلم برات تنگ شد. الان هم خوابیدی که من وقت کردم یه چیزی برات بنویسم ، مزه مامان هفته قبل هم رفته بودیم شیراز خونه مامان جون و تو از صبح پیش مامان جون بودی و من و بابا هم توی خیابونها دنبال خونه بودیم چه هفته ای بود حسابی خسته شدیم. بدون کمک خودت می چرخی و یه عالمه پا می زنی تا بری جلو و وقتی خسته می شی غرش را سر ما میزنی و وقتی هم سکسکه می کنی باز هم غر می زنی. ولی با همه ی این غر زدنها من عاشقتم و برات می میرم توی راه تا شیراز خوابی...
13 تير 1391
1